خرید بک لینک
یه نفر اومه و ئی شانسمه سر پنجره بو

دِزَکی کاسه ی احساسمه سر پنجره بو

تا قیومت همه رو ناله وَ دل ایدُم سیش

بارالها دلِ وسواسمه سر پنجره بو

خشک آوی همه ی باغ و گلستونِ دلُم

ریشه ی برگِ گلِ یاسمه سر پنجره بو

مثل گل پیچ دلُم سیش سرِ پنجره بی

سی بُریدن بخدا داسمه سر پنجره بو

وَ کمو ره بزَنُم دل وَ که بندُم ایسو

بُی دروغش دلِ ری راسمه سر پنجره بو

سرگشته

برچسب: نویسنده: یگانه کاشانی تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 8:08

"غربت آن است که با جمعی و جانانت نیست"

از تو هم با خبر آن سرو خرامانت نیست

خنده بر لب زده ام یک دل پر خون دارم

چه کنم با غم و تشویش که مهمانت نیست

هر که با خود بزند حرف،نه،دیوانه که نیست

با خودت حرف بزن تا مه تابانت نیست

محرمِ راز کسی نیست در این دور و زمان

سایه ای بر سر این بی سر و سامانت نیست

غربت آن است که باشد همه با او و تو نه

دل جامانده ببین باز نگهبانت نیست
سرگشته

برچسب: نویسنده: یگانه کاشانی تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 8:08

بین من با دیگری تردید کردی،هم برو تا نیفتد بین ما هر بار سردی،هم برو عشق با تردید الفت هم ندارد جان من جار خواهم زد که مُردم بعد مردی،هم برو عشق بازی بود و من بازیچه اش در دست تو داده ای بر قلب من از عشق دردی هم برو گفته بودم عاشقی سخت است کارت نیست نه مثل بازی های سختِ تخته نردی، هم برو بار دیگر می کنم تکرار حرفم گوش کن بین من با دیگری تردید کردی هم برو سرگشته

برچسب: نویسنده: یگانه کاشانی تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 8:08

عشق امروزی که دیدم ضد حالی بیش نیست تا ابد هم هر که گوید یک دو سالی بیش نیست گفته بودم هر چه را باد آورد هم می برد حتم دارم، ماندنش آری خیالی بیش نیست رسم دنیا بر همین دلدادگیِ بی خودیست انتظار با وفا دیدن محالی بیش نیست دلربایی می کنی از جفت دیگر بی هوا؟ هر که با جفتش نماند طبل خالی بیش نیست دل به هر کس می دهی ای جان من محتاط باش عشق و شور و باوفایی قیل و قالی بیش نیست سرگشته

برچسب: نویسنده: یگانه کاشانی تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 8:08

کاش می گفتم کمی از این حکایت زود تر یک نفر شاید کند دردم روایت زود تر کاش فریادم به جایی می رسید این روز ها تا کسی شاید کند ما را حمایت زود تر این ولایت خون جگر کردند ما را در پی ات می روم بی شک شبی از این ولایت زود تر امشب از اعماق دل با سوز آهی می کشم تا بسوزد آسمان ها بی نهایت زود تر هر دلی را بشکنی پس می دهی با اشک و غم "قبل جان دادن سزایِ این جنایت زود تر" سرگشته

برچسب: نویسنده: یگانه کاشانی تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 8:08

تو مویت را پریشان کن تماشا کردنش با من پر از پیچ است زلفت باز خوانا کردنش با من بیا گاهی نگاهی کن که تا جانی به تن گیرم بساط عشق را گفتی؟ مهیا کردنش با من قدم بردار یک گامی به سویِ من که فرهادم ببین بعدش چه خواهد کرد، غوغا کردنش با من بیا با من مدارا کن که محتاجِ کمی مهرم لبت را بر لبم آور مسیحا کردنش با من تو چون پرویز یاحقی نگاهت چون "وِیولُن" هست چه خواهد شد ببین دل را حمیرا کردنش با من سرگشته

برچسب: نویسنده: یگانه کاشانی تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 8:08

آی مردم آی مردم عاشقم درد دارم مثل شعرِ طارقم آمدم تا عشق را ثابت کنم در کلامم تا قیامت صادقم قصد دارم تا به دریا رو کنم یک نفر را جای دارد قایقم کیست همراهی کند در موج غم نیست آری ظاهراً نالایقم مرد باشد هر کجا می دزدمش "آی مردم دزد آمد سارقم" سرگشته

برچسب: نویسنده: یگانه کاشانی تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 8:08

دوست داری عاشقت باشم به چشم توی دریا قایقت باشم به چشم هر کجا دیدی بلا یا غصه را چون سپر من عایقت باشم به چشم گفته بودی عشق می خواهی هنوز؟ من اگر هم لایقت باشم به چشم دوستت دارم و می رانی مرا حال خواهی شایقت باشم به چشم بار دیگر می کنم تکرار باز دوست داری عاشقت باشم به چشم سرگشته

برچسب: نویسنده: یگانه کاشانی تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 8:08

مثل هرشب در غمت با گریه ها سر می کنم مثل مرغی در قفس بیهوده پر پر می کنم هر که می پرسد چرا از درد می پیچم به خود تا نداند.....شکوه از یک جای دیگر می کنم پیش هر کس کاش می شد درد دل را جار زد گوش کن، این درد را...دق مرگ آخر می کنم هر چه گوید می پذیرم هر چه باشد هر دروغ عاشقش هستم خدایا زود باور می کنم درد من هستی و درمان نیز آن چشمان توست از نمِ باران چشمم گونه را تر می کنم سرگشته

برچسب: نویسنده: یگانه کاشانی تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 8:08

بزنی طعنه به یک بی ثمری هم، دزدی که به آن طعنه شود در به دری هم، دزدی هیچ کس درد مرا با دلِ خون نشنیده دل، بری از همه باخیره سری هم دزدی دزد آن، نیست که از در برود بالا تا... یک شب از یار کسی دل ببری هم دزدی بشکنی بال کسی، بگذرد از عشق خودش تا شود بال خودت بال و پری هم دزدی همدمت وای، اگر همدمِ خوبی باشد بی هوا دل بدهی بر نفری هم دزدی بخدا هر که دم از عشق زند نامرد است با تو ام، از همه نامرد تری هم دزدی سرگشته

برچسب: نویسنده: یگانه کاشانی تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 8:08

صفحه بندی